هیچ کس تنها نیست!
سنبله ۲ ۱۳۸۹

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
کسی ….
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود…

سنبله ۲ ۱۳۸۹

دوستت دارم

لحظه ای سکوت بخاطر  احساس برای عشق
لحظه ای سکوت برای قلبم که میسوزد که میمیرد
کاش هرگز مرزی وجود نداشت
انوقت چشمانم را میبستم…
دستانم را دراز میکردم…
و به تو میرسیدم
ای که با بودنت امیدی هستی برای نفس کشیدن
و با رفتنت…
بهانه ای برای گریستن
دوستت دارم…

سنبله ۲ ۱۳۸۹

گریه کردم

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم
ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

سنبله ۲ ۱۳۸۹

تو نبودی

دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در آتش عشق تو بود و تو نبودی
آن قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی


سنبله ۲ ۱۳۸۹

خدایا! کمکم کن!!!

خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ،

خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ،

به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم و راز عشق را در

گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام …


اسد ۲۹ ۱۳۸۹

هیچ کس

هیچ کس در این دنیا با من نبود
هیچ کس مانند من تنها نبود
هیچ کسی دردی ز دردم بر نداشت
هیچ کس فکر مرا باور نکرد
هیچ کس ان یار دلخواهم نشد
هیچ کس همسازو غمخوارم نشد
هیچ کس مانند من مجنون نبود در کلاس عاشقی دل خون نبود
هیچ کس دردی نکرد از درد من دوا جز خدای من خدای من خدا

اسد ۲۹ ۱۳۸۹

اما تو…

لحظه شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من: تو منی یا من تو؟؟؟
و تو گفتی هردو
من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی
وتو گفتی: هستم تا نفس هست کنارت هستم
اما تو…
…رفتی

عقرب ۱ ۱۳۸۸

دفتر زندگی

زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمر مان می گذرد
ما همه همسفریم


میزان ۲۶ ۱۳۸۸

یادم باشد که…

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین رابا کمتر از مهر و جواب
دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی‌ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن بدنیا آمدم… نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می‌رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می‌توان باگوش سپردن به آواز شبانه دوره‌گردی که از سازش عشق می‌بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد..


میزان ۱۴ ۱۳۸۸

عشق واقعی

عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید .

عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد

عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود

و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست !