سرود آزادی

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده ای،
هیچ ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند

سالیان بسیار نمی‌بایست
دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی‌ست
که حضورِ انسان
آبادانی‌ست.

همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعره ‌ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده،

دوست دارم لبالب

دوست دارم لبالب…میسوزه عشقم از تب…

پر میشم از اسم تو…هر ثانیه هر شب…

دوست دارم تا فردا…دوست دارم تا دریا…

شاید ببینمت باز…تو وقت خواب و رویا…

ساعتی از شقایق…دقیقه های عاشق…

دوست دارم تو بارون…تموم این دقایق…

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره…

اگه فردا نباشه…دوست دارم دوباره…

 

داستان عاشقانه ی یک شعر

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

“مهرداد اوستا”

داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند…

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ….

دو بیتی

اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی‌ وفا ای بیمروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت

بابا طاهر

دل سپرده

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام قصه ی دل کندن بود

دل که دادم به یارم دیدم

راهش افسوس جدا از من بود

میروم

مجنون صفت به ناله و فریاد میروم
در بیستون به دیدن فرهاد میروم

من صید نیم بسمل از یاد رفته ام
بالک زده به خانهء صیاد میروم

بی قسمتی نگر که پس از عمر یار من
خواهد که یاد من کند از یاد میروم

روشن نشد چراغ امیدم به شام مرگ
یعنی ازین جهان دل ناشاد میروم

یارم اگرچه نیست ولیکن بکوی او
بهر تسلئ دل ناشاد میروم

شد عمر ها که قامت سروش ندیده ام
از یاد او به سایهء شمشاد میروم

تو شاهدی ای غم؟؟؟!!!

میان جمعم من ولی دلم تنهاست
لبم چو گل خندان دو دیده ام دریاست
لب از برون خندد دل از درون گرید
به برق چشمانم نشان غم پیداست
تو شاهدی ای غم؟؟؟!!!
چگونه میخندد گلی که پژمرده
دل من از آن گل که از جفا مرده
ز من چه میپرسی که از چه مینالم
همیشه میگرید دلی که افسرده
تو شاهدی ای غم؟؟؟!!!

دوستت دارم

تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

اما بدان دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف

وقتی کسی را دوست دارید

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی ‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی ‌اش برایتان سنگین ‌ترین غم دنیاست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎ اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌ اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بنبست می ‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگی تان فراوان می‌شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهای تان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی ‌معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزو های تان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

غرور، دروغ و عشق

به سه چیز تکیه نکن
غرور ، دروغ  و عشق
– آدم با غرور می تازد
– با دروغ می بازد
– و با عشق می میرد
.
… دکتر علی شریعتی