مخارج عشق واقعی

پسر خورد سالی یک ورقه کاغذ به مادرش داد.
مادرش که در حال آشپزی بود ،دست هایش را با دستـــمال پاک کرد و نوشته را با صدای بُلند خواند.
او نوشته بود :

– گزارش!!!
پـاک کـردن صـحن حـویـلـی : 50 افغانی
نــگــــهـداری بــــرادر خُــردم : 20 افغانی
نـمـرات خـوبــی کـه گـرفـتم : 30 افغانی
بــــیـرون بــــردن ‏خــاکــروبـه : 10 افغانی
مـجـمـوع قرض شما به من : 120 افغانی !!!

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت ورقه کاغذ این را نوشت :

از خاطر 9 ماه که در وجودم رشد کردی، هیچ
از خاطر تمام شب هائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ
از خاطر تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ
از خاطر غذا ، نظافت تو ، ‏بازيچه هایت…، هیچ
و اگر تو اینها را جمع بکنی خواهی دید که : مخارج عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت :

مادر جان … دوستت دارم !

آنگاه قلم را برداشت و در پایان ورقه کاغذ نوشت که :
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
_______________________________________________________________________________

قابل توجه آن هائی که فکر میکنند مرور زمان آن ها را بزرگ کرده و حالا که اندام درشت دارند خدا را هم بنده نیستند.
بعضی وقتها نیاز است به این موارد فکر کنیم …
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی : جایی که احساسات پا می گذاره منطق کور میشه !!!
مادر متوجه نشد که پسرش تقلب می کنه : مجموع قرض 110 افغانی میشه نه 120 افغانی !!!

6 دیدگاه برای : مخارج عشق واقعی

دیدگاه‌تان را ارسال کنید :