کسی نیست

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
کسی ….
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود…

دوستت دارم

لحظه ای سکوت بخاطر  احساس برای عشق
لحظه ای سکوت برای قلبم که میسوزد که میمیرد
کاش هرگز مرزی وجود نداشت
انوقت چشمانم را میبستم…
دستانم را دراز میکردم…
و به تو میرسیدم
ای که با بودنت امیدی هستی برای نفس کشیدن
و با رفتنت…
بهانه ای برای گریستن
دوستت دارم…

گريه کردم

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم
در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم
در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم
در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم
ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

تو نبودی

دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در آتش عشق تو بود و تو نبودی
آن قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

خدایا! کمکم کن!!!

خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ،

خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ،

به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم و راز عشق را در

گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام …

هیچ کس

هیچ کس در این دنیا با من نبود
هیچ کس مانند من تنها نبود
هیچ کسی دردی ز دردم بر نداشت
هیچ کس فکر مرا باور نکرد
هیچ کس ان یار دلخواهم نشد
هیچ کس همسازو غمخوارم نشد
هیچ کس مانند من مجنون نبود در کلاس عاشقی دل خون نبود
هیچ کس دردی نکرد از درد من دوا جز خدای من خدای من خدا

اما تو…

لحظه شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من: تو منی یا من تو؟؟؟
و تو گفتی هردو
من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی
وتو گفتی: هستم تا نفس هست کنارت هستم
اما تو…
…رفتی

دفتر زندگی

زندگی دفتری از خاطره هاست
یك نفر در دل شب
یك نفر در دل خاك
یك نفر همدم خوشبختی هاست
یك نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز كنیم عمر مان می گذرد
ما همه همسفریم

یادم باشد كه…

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بربخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب كین رابا كمتر از مهر و جواب
دورنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی‌ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاك زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن بدنیا آمدم… نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می‌رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می‌توان باگوش سپردن به آواز شبانه دوره‌گردی كه از سازش عشق می‌بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد..